مریخی نوشته بود تنهایی
مي تواني فكر كنی هم مريخي هستم و هم تنها
هم احساسم را شاید اینکه من توی مه زندگی میکنم درست باشه چند روزه از زیر کلاه قرمزم دنیا رو نگاه میکنم نصف چیزایی رو که میدیدم اون زیر نمیبینم این خیلی خوب/لذت بخش/بد/افتضاح دقیقا نمیدونم چیه......... به دیوار سنگ پشت سرم تکیه داده بودم نشسته بودم سرم بین زانوهام بود موهام همه ریخته بودن دورم به خودم اومدم سرمو بلند کردم موهام برگشتن عقب ریختن دور گردنم نگاهی به چکمه هام کردن گلی بودن پیراهن سفید مارکم در نور کم سوی ماه برق میزد رو به روم رو نگاه کردم من اینجا چکار میکردم؟ یادم اومد این همان کوچه ی من است همان کوچه خیالتم که همیشه خلوته فقط واسه خودم بیخیال چکمه های گلی پیراهن سفید مارک بگذار کثیف تر شوند من دویدن در هوای بارانی کوچه ام را دوس دارم دقیق یادم نیست داشت چکار میکرد فک کنم داشت یه چیزی می خورد فک کنم بستنی یا اب انار یا یه چیزی تو این مایه ها بود توی هوای ازاد رو صندلی نشسته بود یادم نمیاد چی پوشیده بود اما صورتش مثه اخرین باری بود که دیده بودمش بدون سیبیل با یه ته چهره از صورت بابام بهم گفت بیا بشین پیشم منم دویدم پیشش اما از خودم که چه شکلی بود چیزی یادم نیست چند تا سرفه کرد و گفت: دیگه هوای اینجا بهم نمیسازه یادمه که تو خواب زدم زیر گریه یادم اینقد اشک ریختم که از جلو چشمام محو شد احساس میکنم از خواب پریدم براش فاتحه خوندم اما یادم نمیاد واقعا خوندم یا نه احساس میکنم تو بیداری براش گریه کردم اما واقعا نمیدونم الان گریه میکنم و فاتحه می خونم اگه مطلبمو خوندی براش فاتحه بفرس مرسی......... نگام میکنی اما نمیدونم چرا اشک توی چشمامو نمیبینی؟ یه جوری نگام میکنی انگار از این که خودتو تو چشمای من میبینی خوشحالی و به جای اینکه به چشمام نگاه کنی به خودت زل زدی بعد که به اخرش میرسیم میگیم:از کجا شروع شد؟ اون موقع ست که تازه میفهمیم دقیقا نمیدونیم از کجا شروع شده.......... می دونم زورکیه دوس ندارم قیافه خودم رو ببینم گمون نکنم قیافه زیاد جالبی باشه چی شدی؟ یادت اومد چقدر لبخند زورکی تحویلم دادی؟ میخواستم بگوم وقتی به زور میخندی قیافت خیلی تابلو میشه واجبه که خودتو تو اینه ببینی........ مثه الان که ترجیح میدم ندونم این ثانیه ها داره چطوری میگذره هوا ابریه البته چن روزه که ابریه ما هواشناسی رو هم سرکار گذاشتیم بارون که نمیاد صدای زوزه سگ میاد کمی ترسناک اما خوب میگذره و چجوریشم مهم شده... صورتمو بچسبونم به شیشه شیشه ای که یخ باشه........ بعد صورتمو بردارم دستمو بزارم روش فشار بدم تا جای دستم روش بمونه اونوقت می شینم خطای کف دستمو می شمارم راستی اگه شیشه بخار گرفته باشه بهتره میشه روش نقاشی کشید نه مداد میخوای نه مدادرنگی هرچی دلم بخواد روش میکشم اخرشم خودش پاک میشه منم دیگه نگران کج شدن خط صافم نیستم........ برای عذاب وجدانم گریه می کنم این روزا ها بزرگترین راست دروغینم این است: - خوبم! همه چیز بر وفق مراد است! چند وقتی ست که همه چیز جای دیگری رژه میروند بیش فعالی گرفته اند نشستنشان سخت شده وجود میخ بزرگی احساس می شود این می شود که هیچ چيز سر جای خود نمی ماند حالا کی این بیش فعالان میخ را تکه می کنند خدا می داند....... و من هنوز به خدا ایمان دارم بقول بعضیا: الهه اخلاق عکسای عیدو نگاه میکردم من تو تمام عکسا اخمو بودم انگار عکاس گفته بود: اخم 1 2 3
| Design By : Pichak |

